تقویت بنیان های مردمسالاری تنها راه توسعه ایران
امروزه بحث استقرار دموکراسی در ايران تب و تاب خاص خود را دارد. برخورد دولت های غربی
در قبال ایران در طول تاریخ باعث شد که ایران بخاطر منافع ديگران تاوان بیشماری بپردازد. بدون شک اگر بخواهیم بدون توجه به پایه های
توسعه تاریخی ایران ساختار دولت، تولد دموکراسی و برنامه ریزی توسعه اجتماعی و اقتصادی ایران را بررسی کنیم؛ برداشت درستی از آن نخواهیم داشت. ایران در جریان توسعه تاریخی خود، همواره میدان دو گرایش اصلی بوده است: الف)- گرایش بسیار به مرکزگرایی که در زمانهای آرامش خود نمایی می کرد و در این دوره ها کشاورزی شکوفا است. دولت سراسر کشور را زیر کنترل خود می آورد، جمعیت زیاد، روستاها بزرگ و شهرها گسترده و ثروتمند می شوند و توسعه سازمانهای اجتماعی – اقتصادی شتاب بیشتری می گیرد. ب)- گرایش به مرکز گریزی که در زمانهای جنگ و ناامنی و نیرو یافتن ایلها خود نمایی می کند. در این حال ایلها روستاها را تاراج می کنند، جمعیت اندک، شهرها ویران و کشاورزی خوار می شود. به دلیل ناامنی راهها و بازارها، داد و ستد دشوار گشته و توانایی دولت مرکزی کاهش می یابد. این شیوه فرمانروا شدن و از میان رفتن را برای نمونه از سلجوقیان تا قاجارها یعنی در درازای کمابیش یکهزاره اخیر می بینیم. در دوران صفویه؛ ایران
با جنگ های طولانی به تثبیت مرزهای کشور می پردازد. این در حالی
است که دولت عثمانی منافع انگلیس را به خطر انداخته است و دولت انگلیس در نبرد با امپراتوری عثمان سخت عاجز مانده است. بنابراین، با تحریک دو کشور اسلامی برای مدت زیادی آنها را به جنگ با یکدیگر مشغول می کند تا منافع خود را تامین کند. اگر بخواهيم به اين جريان جريانات ديگري چون داستان ايران و روسيه را اضافه كنيم و يا به خطر افتادن منافع دولت انگليس در جريانهاي ملي شدن صنعت نفت را اضافه كنيم موضوع بيشتر روشن
مي شود. اين كارهاي غربيها باعث شد درست در زمانیکه غرب بسوی پیشرفت می تاخت ایران به خواب عمیقی فرو رود. از طرف دیگر، ارزشهای فرهنگی ایرانی و اسلامی کشور که شدیداً تحت تاثیر تضاد ساختاری موجود قرار گرفت و از همین زمان مورد تحریف قرار گرفته و هویت های ملت دستخوش بحران می گردد؛ بطوریکه با طلیعه انقلاب مشروطیت گویی این ملت از خواب طولانی بیدار می شود و به یکباره همه چیز خود را از دست رفته می بیند. ره آورد انقلاب مشروطیت یک نظام پارلمانی است. از اینجا دستگاه فرمانروا به یک مرکزگرایی بی پیشینه که بنیاد اقتصادی آن بر تولید یگانه نفت است کمر می بندد. از طرف دیگر فوجی از اندیشمندان و روشنفکران پدیدار می شوند که شتابان هر یک کمر همت به کار بسته اند تا اولین پایه های دموکراسی در ایران شکل گیرد. ولی بخاطر احساس خطری که کشورهای غربي و انگلیس برای منافع خود می کنند، اين حركت بزرگ هم با اختلافي
كه ايجاد مي شود ناكام مي ماند. کودتای 28 مرداد سال 1332 ترتیب می يابد و حکومت استبدادی را جایگزین حکومت دموکراتیک می کنند و از انقلاب مشروطیت صرفاً عوارض آن بر جای می ماند و ملتی سرخورده که تمامی امید خود را دوباره از دست داده است و در عوض حکومتی بر سر کار می آید که به علت داشتن نفت دیگر نیازی به مردم در توسعه اجتماعی - اقتصادی کشور نمی بیند. وقوع انقلاب 1357 نشان داد که هنوز ریشه های دموکراسی که از یکصد سال پیش در ایران شروع شده بود نخشکیده است و این ملت همچنان خواهان رشد و توسعه و دخالت در ادره امور کشور هست.اما جنگ 8 ساله عراق علیه این کشور به راه می افتد، خیل عظیمی از سرمایه داران به علت ترس، عدم اعتمادي كه بين آنها و انقلابیون بوجود آمده، و جنگ کشور را ترک می کنند؛ تحریم اقتصادی شدید علیه کشور برقرار می شود، قشر وسیعی از ایرانیان در قالب جنبشهای معترض به خارج از کشور گسیل می شوند و بسیاری ناآرامیهای دیگر در داخل و خارج از کشور بوقوع مي پيوندند و باعث می شوند كه كشور به همان شرایط گرایش به مرکز گریزی که مانع اصلی هرگونه توسعه در ایران بوده است برسد. کشور ایران با چنین تجربه فرمانروایی نیازمند آرامش است تا به نوسازی خود بپردازد. آنچه كه توسعه تاريخي ايران نشان مي دهد اين است كه نوسازي تنها در شرايطي مي تواند بوقوع بپيوند و يا شتاب بيشتري داشته باشد كه ثبات در داخل و خارج از كشور باعث امنيت گردد و در سايه اين امنيت كشور به توسعه اقتصادي دست يابد و بستر مناسب براي توسعه هاي اجتماعي، فرهنگي و سياسي ايجاد گردد.
خلاصه هاي بيشتر در باره اينDemocracy in Iran