تهوع داستان نویسنده ای است که در شهری به نام بویل مسکن گزیده تا در مورد یکی از بزرگان این شهر کتابی بنویسد. او در مدن نوشتن کتاب به ثبت تجربه های شخصی روزانه اش می پردازند ولی یک احساس تهوع گنگ همراه اوست که دلیلش را نمی داند. تهوع را نمی توان از نظر ادبی یک اثر شاخص دانست ولی در عوض سارتر توانسته فلسفه اش را با روشی علمی و تجربی توضیح دهد. این خلاصه بر اساس ترجمه ی امیر جلال الدین اعلم تهیه شده است. کتاب تا حدود صفحه ی 150 به ذکر تجربه های روزانه اختصاص دارد که در لابه لای آن نگاه متفاوت راوی به دنیا دیده می شود. همینطور خاطره ی دوری از دختری به نام آنی در آن هست که رسیدن نامه ای از او به دست راوی در میانه های کتاب کمی جذابیت ادبی به اثر می افزاید. آنی در این نامه از راوی می خواهد تا برای دیدن او به پاریس برود. راوی رابطه ی محدودی با محیط اطراف خود دارد. یک زن کافه دار که گاهگاهی با او رابطه ی جنسی برقرار می کند و یک شخصیت عجیب به نام دانش اندوز که همت کرده از آغاز تا پایان همه ی کتابهای کتابخانه را بخواند مهمترین شخصیتها در اطراف او هستند.
از حدود صفحه ی 150 تا 158 راوی مکاشفه اش را آشکار می کند و به این بهانه سارتر به تفصیل جزئیات فلسفه اش را توضیح می دهد. او توضیح می دهد که وجود به خودی خود امری اصیل است که نیاز به علت ندارد. در واقع هر چیزی وجود دارد چون وجود دارد. ویژگیهای وجود که در این کتاب برشمرده شده اند اینها هستند: نادقیق، زشت و حال به هم زن، درشت و قدرتمند، سطحی، تناقض آلود، گوارنده، قابل نامگذاری، زیادی، بی حافظه، پر و بالفعل، در آستانه ی مردن و ... دو مورد از مثالهای زیبای کتاب در زیر می آید:
1- درخت در اثر وزش باد نمی وزد در حقیقت وجود باد موقتن در وجود درخت جاری می شود
2- هنر نمونه ی خاصی از آفرینش است که که به محض آفریده شدن از دسترس آفریننده اش خارج می شود
از نظر ادبی می توان گفت در اینجا کتاب به پایان می رسد چرا که دیگر رازی برای گشودن باقی نمانده است ولی به هر حال سارتر با توسل به چند ماجرای کم اهمیت نوشتن را ادامه می دهد که البته ادامه ی کتاب برای فهم فلسفه ی او راهگشاست.
راوی سرانجام به دیدار آنی می رود ولی در می یابد او آن دلبر گذشته اش نیست و تفاوتهای ظاهری و روحی فراوانی با گذشته کرده. او اکنون با مرد ثروتمندی که احتمالن مصری است زندگی می کند. راوی به این نتیجه می رسد که آنی از زندگی لذت می برد ولی دست کم لذت فیزیکی اش به راه است. "آنی تصمیم گرفته بیشتر از خودش زندگی کند" یکی از جمله های زیبای کتاب در این بخش است. با این حال معمای آنی بسیار کمرنگتر از آن است که ادامه ی کتاب را در این بخش از نظر فن داستان نویسی توجیه کند. سارتر هم چنان در قالب توضیحات غیر لازم ادبی به شرح و بسط فلسفه اش می پردازد. یک ماجرای فرعی در اواخر کتاب این است که دانش اندوز در حال تلاش برای نزدیک شدن به پسری جوان در کتابخانه لو می رود و احتمالن باید تا پایان عمر به خاطر بچه بازی زندانی شود. راوی سرانجام بویل را پیش از موعد ترک می گوید و از نوشتن کتابش نیز صرف نظر می کند.