این فیلم
داستان یک مأمور مخفی در آلمان شرقی را به تصویر می کشد که به خاطر هوسرانی رئیس بالادستی خود که عاشق یک هنرپیشه ی تئاتر است مأمور می شود از نمایشنامهنویسی که معشوق آن هنرپیشه است آتویی به دست آورد. اما در جریان استراق سمع ها تحت تأثیر عشق، عاطفه و موسیقی قرار میگیرد. هنرپیشه زیبا بارها مورد سوء استفاده قرار می گیرد و تهدید می شود و سرانجام ناچار می شود برای حفظ شغل و جان خود به معشوق خود خیانت کند. مأمور مخفی تلاش می کند به نوعی به نویسنده اطلاع دهد ولی ناکام می ماند. مأمور مخفی سرانجام تسلیم وجدان خود می شود و در روزی که مأمورین برای به دام انداختن نهایی نویسنده تله چیده اند ترتیبی می دهد که نویسنده از مهلکه بگریزد ولی در جریان این ماجراجویی هنرپیشه زیبارو کشته می شود. نویسنده گمان می کند که معشوقه اش او را نجات داده تا اینکه سالها پس از فروپاشی دیوار برلین پی می برد که در حقیقت یک مأمور مخفی او را نجات داده بود. وی تلاش می کند آن مأمور مخفی را بیابد ولی ناکام می ماند. مأمور مخفی پس از آن ماجرا به جرم اهمال به کار در بخش توزیع نامه های پست تبعید می شود و پس از فروپاشی دیوار برلین نیز زندگی ساده ای دارد و سرانجام کتابی را که نویسنده از آن دوران نوشته بود می خرد.
چند دیالوگ جالب این فیلم:
1- مأمور جوانی که باید شب را بهجای مأمور مخفی به مراقبت بگذراند سر میرسد و تا گوشی رو میگذارد می گوید:
هه هه هه! هنوز هیچی نشده روکارن! بابا ایول! این هنرمندا کارشون همینه! واسه همینه که من بیشتر دوست دارم زاغسیاه هنرمندا رو چوب بزنم تا کشیشا و فعالان صلح رو!
2- نویسنده در حال نواختن Appasionata بتهوون است همان که مأمور را نیز تحت تأثیر قرار می دهد او به معشوقه اش می گوید:
میدونی لنین در موردش چی گفته: اگه به گوش کردن ادامه بدم انقلاب رو نمیتونم تموم کنم. واقعن میشه کسی که این آهنگ رو شنیده یعنی از ته دل گوش داده آدم بدی باشه؟
در آسانسور بچه به مأمور:
- راست میگن تو با اونایی؟
- تو اصلن میدونی اونا کیا هستن؟
- آره بابام میگه اونا آدمای بدی هستن که مردم رو میندازن زندان
- آره؟ خوب اسم ... (میخواد بپرسه اسم بابات چیه به عادت همیشه تا بره لوش بده اما دیگه حالا قلبش تسخیر شده)
- اسم چی؟
- اه ... اسم توپت چیه؟
- دیوونهای ها! توپا که اسم ندارن!
یکی از تأثیربرانگیزترین صحنه های فیلم جایی است که مأمور مخفی یک فاحشه را به خانه می آورد ولی از عشقبازی با او ارضاء نمی شود و از او می خواهد که بیشتر بماند چرا که به دنبال تجربه ی عشق حقیقی است از همان جنسی که میان نویسنده و هنرپیشه جریان دارد ولی فاحشه می گوید بار بعد بیشتر پول بده