خانه شوونگ > کتابها > بازی ها > شاه فراری شده

.

شاه فراری شده

Summary rating: 3 stars 6 دريافت
نویسنده : galfaa.com
Review by : vahid
ملاقات ها : 288  لغات: 900   منتشر شده در: April 28, 2007
نمایشنامه شاه فراری شده
در ابتدای کار پرده کنار می رود و دو نفر یکی از زندانی ها را به صورت کشان کشان به سمت سن می برند و او را محکم به زمین می زنند.زندانی سعی می کند که از ورود به سن جلو گیری کند ولی فایده ای نخواهد داشت.او که کار را تمام شده می دانست مجبور شد که برود و پای شاه را ببوسد . بلند شد و دوان دوان به سمت شاه رفت که در راه یکی از سربازان پای خود را بر روی زنجیری که به پای زندانی بسته بود گذاشت و زندانی با صورت افتاد و آهی کشید.زندانی در حالی که روی زمین افتاده بود مانند مارمولک به سمت پای شاه می رود و پایش را می بوسد و دو تا پای شاه را محکم می گیرد و از او طلب کمک می کند و می گوید: ((آزادم کنید – و سرش را به پایین می اندازد-من مردی بی چاره –ام-سرش را دوباره به بالا می گیرد و به شاه نگاه می کند-من بی گناهم ))و شاه با بی اعتنایی به او می گوید: ((گم شو ای احمق –و با یک لگد او را به پشت پرت می کند و با دستش او را اشاره می - کند-او را زندانی کنید و از آب و غذا منع اش کنید ))سربازان او را از روی زمین بلند می کنند و او در حالی که ژولیده است به بیرون منتقل می گردد.
توضیحات:در صحنه شاه وسط ایستاده ، چهار سرباز در مقابل او و دو سرباز که زندانی را وارد سن می کنند.و سربازان زندانی را در ابتدای صحنه به زمین می زنند .
ادامه >>زندانی همین طور که بیرون می رفت می گفت: ((خدا شما را لعنت کند-با صدایی بلند تر-مرگ بر شاه))و همین طور که شاه می خواست بنشیند بر گشت و گفت : ((کسانی که بر علیه من شورش می کنند رو برام بیارین -و صدا رو کمی بلند کرد البته با خشم-فهمیدی چی گفتم))و دوباره بر می گردد و روی تختش می نشیند. سرش را پایین می اندازد.سربازان دو نفر دو نفر مانند قطار شورشیان را می آورند و سر جای سر باز دیگر می ایستند و همین طور تا زندانی ها به 8 نفر برسند.شاه می گوید: ((خوبه!!! از میون اون همه شورشی اینقدر شورشی بیشتر نیستند؟))-تا که حرفش را تموم کرد سربازی گفت : ((قربان ، جسارتا" ماشاءالله مشتاقان جناب عالی اونقدر زیادن که خوبه در رو نشکستن))شاه گفت: ((تو قلت می کنی))و یک نفر پشت صحنه سر و صدای بکس زدن به در را در می آورد و دوباره سرباز می گوید: ((برای راحت بودن شما این کار را کردیم )) و شاه با خوشحالی گفت: ((خوبه دشمنان ما خیلی کمن،برین و همه ی طرفدارای خودمون رو بیارین تو،من متعلق به همه ی رفقام ))و شاه رو به مردم تماشاگر سر تکان می دهد و بر می گردد و رو به تختش است که در کنده ی شود و شاه بر می گردد و می بیند که مردم داخل شده اند و می گوید: ((مگه نگفتی طرفداران ما ان))البته با صدای بلند.تا سرباز می خواست بگوید: ((قربان ...))مردم او را زیر پا برده و شعار مرگ بر شاه و مشت های رو به آسمان به سمت شاه رفتند و او را کلی زدند.یک دفعه همه کناررفتند و شاه کمی نشست که یک نفر با فرغون با سرعت پیش شاه پیچید و چهار نفر از مردم شاه را درون فرغون قرار دادند و او را کم کم که بیرون می بردند و مردم هم پشت سر او می رفتند و شعار می دادند: ((شاه فراری شده سوار گاری شده))و هی تکرار می کردند.بعد که مردم از سن خارج شدند،یک سرباز از روی زمین بلند شد و گفت: ((آه،شانس اوردیم ما رو نگرفتن))همین طور که به طرف تماشاگران حرف می زد،دو نفر آمدند و هر کدام با یک چماق کاغذی به سر او زدند و پس از بیهوش شدن رفتند و او که کم کم می افتاد گفت: ((اوه،قلبم ایستاد))و نمایش به پایان رسید.   
لطفا به این نمایشنامه امتیاز دهید.

بازنگري هاي بيشتر در باره اينشاه فراری شده
لطفا به این چكیده امتیاز بدهید : 1 2 3 4 5


Read Free Summaries - Write and Get Paid

Summarize Human Knowledge on Shvoong. Join us!

------