عنوان کتابی هست از میلوراد پاویچ نویسندهی صرب-تبار که از نظر ساختار میتوان آن را در زمرهی عجیبترین کتابها قرار داد. موضوع کتاب، بررسی تاریخ و فرهنگ قومی ناپدیدشده است به نام خزرها که حول و حوش قرون 8 و 9 میلادی در سرزمینی از دریای خزر تا دریای سیاه حاکم بودهاند و پس از گرویدن به یکی از سه دین بزرگ (یا هر سه) توسط روسها منقرض شدهاند و پس از آن هرگز اثری ازایشان در تاریخ گزارش نشده است. کتاب در سه بخش قرمز (برای مسیحیت)، سبز (برای اسلام) و زرد (برای یهودیت) نوشته شده. همانطور که از اسم کتاب برمیآید این یک واژهنامه است اگرچه شاید بهتر باشد آن را دانشنامه بدانیم. خواننده میتواند این کتاب را به دو شکل بخواند. یا لغت مورد نظر رو به ترتیب الفبا پیدا کرده و توضیحاتش رو بخواند درست مثل یک واژهنامهی معمولی. یا اینکه کتاب را از ابتدا تا پایان مانند یک داستان مطالعه کند.
در ابتدای کتاب میخوانید که «این نسخهی نر این کتاب هست. نسخهی ماده تقریبن مشابه است اما یک پاراگراف کاملن متفاوت دارد!» مشخص نیست که آیا در این ادعا کشف-رمزی نهفته است یا تنها ترفندی است برای جلب نظر خواننده. جالب اینجاست که هیچ اشارهای نشده به اینکه در ایران Caspian Sea رو به اسم دریای خزر میشناسند با اینکه در جایی نویسنده میگوید که در منابع اسلاو از دریایی به نام Khazar Sea نام برده شده. کاسپیها قومی بودند که پیش از آریاییها در گیلان امروزی زندگی میکردند و بنابراین به نظر میرسد نامی که غربیها برای این دریا استفاده میکنند – دستکم از نظر جغرافیایی و تاریخی ایرانیتر از نامی است که در ایران برای این دریا استفاده میشود.
پیشگفتار کتاب نکات جالبی در مورد ارتباط خواننده و نویسنده دارد. مثلن در ابتدا نویسنده میگوید: «من قول میدهم این پیشگفتار را پیش از شام بنویسم که گرسنگی مجبورم کند کوتاه بنویسم. شما هم قول بدهید آن را پس از شام بخوانید که از سر سیری آن را با حوصله بخوانید.» همچنین در مورد ارتباط خواننده و نویسنده از طریق اثر، پاویچ با تشبیه اثر نویسنده به پوما چنین میگوید:
«دو نفر را در نظر بگیرید که یک پوما را با یک طناب گرفتهاند. اگر بخواهند به هم نزدیک شوند، پوما به آنها حمله خواهد کرد چرا که طناب شل میشود. تنها در صورتیکه هر دو نفر همزمان طناب را بکشند، پوما در فاصلهای یکسان از هر دو گرفتار خواهد ماند. به همین دلیل است که برای آنکه میخواند و آنکه مینویسد دشوار است که به هم برسند: میان آنها یک اندیشهی متقابل، در بندهایی که آنها در جهتهای مخالف میکشندگرفتار آمده است. اگر از پوما – بخوانید، همان اندیشه - بپرسیم که آن دو مرد را چگونه میبینی؟ پاسخ خواهد داد که در دو سر طناب آنها که باید خورده شوند کسی را که نمیتوانند بخورند، اسیر کردهاند»